به وبلاگ من خوش آمدید

ابزار وبمستر

غرور و تکبر - رهگذر راه نور

پیچک

X
تبلیغات
رایتل

غرور و تکبر

این وصف یکى از مذمومترین اوصاف بشرى است و در اعراض و روى گردانى خدا از بنده، وجود همین صفت در انسان کافى است. در چندین آیه از آیات الهى خداوند این صفت را نکوهش نموده است. در آیهاى مىفرمایند:

ساصرف عن آیاتى الذین یتکبرون فى الارض بغیر الحقّ. «بزودى مردمى که بدون علت در زمین تکبر مىورزند از آیات خود دور سازیم .


و در آیه دیگر مىفرمایند:

کذلک یطبع الله على کلّ قلب متکبّر جبّار. «همچنین خداوند مهرزند بر دل هر متکبّر جبار .


یعنى همه قلب و دل او را مهرزند که هیچ شناخت و معرفت قلبى نداشته باشد.


و در آیه 23 سوره مبارکه نحل فرمود:

انّه لایحبّ المستکبرین. «همانا خداوند انسانهاى مغرور و مستکبر را دوست ندارد».


و نیز در آیه 60 سوره مبارکه غافر مىفرمایند:

«هر که از بندگانم کبر ورزد بزودى او را داخل جهنّم نمائیم».


و همچنین در کلمات معصومین(علیهم السلام) و در روایات، ذم بسیارى از این صفت شده است.

نبى بزرگوار اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

لایدخل الجنّة من کان فى قلبه مثقال حبّة مِنْ خردل من کبر.

«کسى که به اندازه یک دانه خردل غرور در دل داشته باشد وارد بهشت نمىشود».


فیض کاشانى از امام باقر(علیه السلام) روایت مىکند که فرمودند: «در دوزخ بیابانى است بنام سقر که ویژه متکبران است از زیادى گرمى خود به خداى متعال شکایت مىکند و دستور مىخواهد تا نفسى برآرد چون نفس کشد همه دوزخ را بسوزاند».


خلاصه اینکه مرض کبر از بزرگترین امراض روانى است و از اعظم رذائل اخلاقى است که بسیارى از افراد خواص و عوام به آن مبتلایند.

مرحوم نراقى درکتاب ارزشمند معراج السعاده در این باب مىفرمایند:

«بسى بزرگان ایام که به این صفت گرفتار دام شقاوت گشتهاند این صفت مانع مىشود که انسان به کسب اخلاق حسنه دست یابد چون بواسطه این صفت آدمى خود را بزرگ مىبیند و تواضع و حلم و نصیحت را نمىپذیرد .


درمان این بیمارى:

بهترین راه درمان و علاج این بیمارى، تواضع و فروتنى است چون حکماء و عرفا گویند هر دردى به ضدش درمان پذیرد. بنابر این رکوع و سجده خاضعانه و خاشعانه در مقابل عظمت و کبریائى خداوند و احساس ذلّت و خوارى در برابر او مىتواند به انسان این بینش و معرفت را ایجاد کند که او موجود ناچیزى است.


علماى علم اخلاق گفتهاند که درمان و علاج کبر از دو راه میسّر است. علمى و عملى.

امّا راه علمى آن است که نفس خود را بشناسد یعنى معرفت و شناخت به خود و خداى خود پیدا کند.


چون وقتى انسان خود و خداى خود را بشناسد به حقارت و ضعف و ناتوانى خود و عظمت و قدرت الهى پى خواهد برد و خواهد فهمید که لحظه و آنى از خالق خود بىنیاز نیست.


پس همه غرور و تکبر ناشى از جهل و حماقت اوست و انسان آگاه مىداند که از خاک ناچیز و آب گندیده خلق شده و چند صباحى در این دنیا زنده نخواهد بود. چنین انسانى هرگز فخر نمىفروشد و کبر به بازار عرضه نمىکند.


على(علیه السلام) درباره اعجاب آفرینش انسان مىفرماید:

اِعْجَبوا لهذا الانسان ینظر بشحم ویتکلّم بلحم ویَسْمَعُ بِعَظْم ویَتَنَفَّسُ مِنْ خَرم.

«براى آفرینش انسان به شگفت آئید که با پیهى مىبیند و با گوشتى سخن مىگوید و با استخوانى مىشنود و از شکافى (بینى) نفس مىکشد» .


این همه شگفتى را خالقش در او ایجاد کرده و اگر تأمل کند به عظمت خالق و به حقارت خود پى خواهد برد.


مرحوم نراقى از علما و فقهاى بزرگ شیعه که در علم اخلاق ید طولایى دارد در درمان علمى مرض غرور مىفرمایند:

«اى انسان قدر و مقدار خود را بشناس، اوّل و آخر خود را درنظر گیر، اندرون خود را مشاهده کن، اى منى گندیده و اى مردار ناپسندیده. اى جوال نجاسات و اى مجمع کثافات، اى جانور متعفن و اى کرمک عفن اى عاجز بى دست و پا، اى به صد هزار احتیاج مبتلا تو کجا و تکبر کجا، شپشى خواب و آرامش را از تو مىگیرد. جستن موشى تو را از جا مىجهاند، لحظه گرسنگى تو را از پا در مىآورد، در شب تاریک از سایهات مىترسى. پس در صدد معالجه این مرض بر آى و بدانکه از معالجه مخصوصه این مرض، تأمل و تفکر در مذمت تکبر و غرور و مدح تواضع است» .


بنابر این اگر فرد در خویشتن خویش و در رفتار خود با دیگران تأمل نماید و بینش و معرفتى بدست آورد از کبر و غرور فاصله مىگیرد.


وامّا راه عملى آن این است که در مقابل خدا و خلق تواضع کند و رفتار بزرگان را الگو براى خویش قرار دهد.


ابو حامد محمد غزالى گوید: «به اعرابى که در مقابل خداى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) تکبر مىکردند دستور رسید که نماز بخوانید چون در نماز اسرارى است که یکى از اسرار آن تواضع و فروتنى است در حال قیام و رکوع و سجود، چون در عرب رسم بود که خم شدن راننگ مىدانستند و هرگاه تازیانه کسى از دستش مىافتاد براى برداشتن آن خم نمىشد.


 و اگر بند کفشش پاره مىشد براى بستن آن سرفرود نمىآورد. حکیم بن حزام گفت با پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به این شرط بیعت کردم که جز ایستاده سجده نکنم چون سجود نزد عرب نهایت خوارى و پستى بود و به آن امر شدند تا غرورشان بشکند و کبرشان نابود گردد. پس کمال حقیقى در علم و عمل است».


خلاصه کلام در درمان این بلاى اخلاقى این است که یک جوان باید بداند که در طول تاریخ بشریت در میان همه اقوام انسانى همیشه کاملترین و با فضیلتترین افراد، متواضعترین آنها و پستترین و فرومایهترین انسانها، مغرورترینشان بودهاند. و مجد و عزّت آدمى در تعبد و تسلیم پذیرى او در مقابل معبود حقیقى است و تا کسى عبد خدا نگردد حرّیت پیدا نکند و تا حرّیت پیدا نکند کمال نیابد و تا کمال نیابد به سعادت واصل نشود و همه این مراتب جز با علم و معرفت به عظمت الهى و عجز و ناتوانى به خود میسّر نگردد. 


چنانچه خداى متعال به داود پیامبر(علیه السلام) وحى کرد:

«اى داود مرا بشناس و خودت را بشناس داود(علیه السلام) فکرى کرد و گفت: تو را به یگانگى و قدرت و بقا شناختم و خود را به ضعف و عجز و فنا. خداى متعال به او وحى کرد: اى داود آنگونه که باید مرا شناختهاى».


برخى از جوانان و افراد میان سال اعمال عبادى و تکالیف دینى خود را به آینده موکول مىکنند و توجیهاتى از قبیل طولانى بودن عمر انسانى و یا بخشش و عفو الهى را درنظر دارند. در حلّ این عامل و از بین بردن آن بر نسل جوان توجه به این نکته ضرورى است که شیطان براى فریب دادن هرکسى، دام مشخص و معینى را که مقتضاى حال او باشد مىگستراند و نحوه فریب دادن ابلیس براى همه یکسان و یکنواخت نخواهد بود.


 او عالم را به گونهاى فریب مىدهد و عامى را به گونهاى دیگر. جوان را به طریقى در دام خود گرفتار مىسازد و پیر را به طریق دیگر. زن را به یک نوع گمراه مىسازد و مرد را به نوعى دیگر. به هر حال کانال انحراف ابلیس کانال مشخصى نیست که شناخت آن آسان باشد.


چه بسا جوانانى که تصمیم به عبادت گرفتند و لیکن شیطان انجام عبادتشان را به تأخیر انداخته و گفته شتاب مکن. چه بسا جوانى به سمت مسجد روانه بود که شیطان او را برگردانده و به او القاء کرده که وقت به اندازه کافى هست.


ابن جوزى که از علماى بزرگ اسلام است کتابى دارند بسیار ارزشمند بنام «تلبیس ابلیس» که در نوع خود کتاب کم نظیرى است. 


ایشان در باب «تلبیس ابلیس بر همگان از راه آرزوهاى دور و دراز» چنین آوردهاند که: «بسا یهودى و نصرانى که در دلشان محبت اسلام افتاده و خواسته مسلمان شوند امّا شیطان آنان را به تأخیر واداشته و گفته: شتاب مکن و تأمل بورز. و بدین گونه به امروز و فردا مىگذرانند تا کافر مىمیرند و نیز شیطان آدم گنهکار را با همین امروز و فردا کردنها از توبه باز مىدارد و او را به سوى شهوات بر مىانگیزد و چنین القا مىکند راه توبه باز است .


یکى دیگر از دامهاى شیطان بر افراد عوام آن است که در ارتکاب انواع معصیت گوید این نقد را بگیر و دست از آن نسیه بردار! حال آنکه اگر درست بفهمد معصیت، نقد نیست زیرا حرام است پس جاى مقایسه ندارد. 


اگر بین دو مباح که یکى نقد است و دیگرى نسیه گزینش مىکرد وجهى داشت امّا مثال عامى چنان است که به تب دار گویند: عسل نخور بگوید: لذت عسل نقد است و وعده سلامت نسیه. و یا اینکه از مردم عوام کسى باشد که بگوید: خدا کریم است عفوش بسیار گسترده است و امید به لطف الهى جزء دین است. این آرزوى دور و دراز را امید و رجاء نامند و هلاک گردند .


پس همه این امور از حیلههاى شیطان است و براى نجات و رهایى از آن باید چاره جویى کرد. در طریق نجات و آزادى از این مکرهاى شیطانى ابن جوزى چنین پیشنهاد مىکند که: «باید جانب احتیاط را نگهداشت و حکم احتیاط این است که ترک امروز و فردا کنیم و از آرزوى دراز روى گردانیم که عمر رفته باز نمىآید و از آنچه مىترسیم یعنى مرگ امانى نداریم و در تأخیر، آفتهاست باید مرگ را جدّى گرفت و در توبه و نیکوکارى تعجیل نمود که گفتهاند: سوف (یعنى بزودى فلان کار را خواهم کرد) بزرگترین لشکر شیطان است. کسى که فریب امروز و فردا کردن نفس و شیطان را خورده دم مرگ، تلخابه ندامت را به سختى فرو مىبرد» .


مواظب باشیم در دام شیطان گرفتار نشویم ... 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
  • کد نمایش افراد آنلاین