به وبلاگ من خوش آمدید

ابزار وبمستر

سر نهفته در قیام - رهگذر راه نور

پیچک

X
تبلیغات
رایتل

سر نهفته در قیام

قیام  اول قیام ، و وظیفه قبیله او آن است که بخاطر بگذرانى که ایستاده اى در برابر خداوندى که مطلع است بر سرائر تو و عالم است به تمام آن چیزها، خواه ظاهر کنى و خواه بپوشانى آنها را و او نزدیک تر است به تو از رگ گردنت .


 پس عبادت کن او را چنانکه گویا مى بینى او را، که تو اگر نمى بینى او را، او مى بیند تو را و بر جاى دار دلت را در نزد او، همچنان که راست داشته اى بدنت را، و به پائین انداز سرت را که بلندترین اعضاى تو است 


 در حالتى که ساکت و بیچاره باشى و لازم ساز بر دلت تواضع ، و خشوع و خاکسارى را و کناره جوئى کن از سربلندى و تکبر، همچنان که به پائین انداخته اى سرت را و بایست در برابر او، مثل ایستادن تو در پیش یکى از پادشاهان زمان ، گرچه تو عاجزى از معرفت کنه عظمت و جلال او، بدرستى که تو مى دانى به علم یقین که تو مغلوبى در نزد گفتگو کردن و محاوره با پادشاه ، بلکه در پیش او زبانت از گفتگو مى ماند و پستى و فروتنى مى کنى ، و گاه باشد که رعشه به بدنت بیفتد و زبانت لکنت بهم رساند، و اینها همه از ترس است که حادث مى شود از خوف و عظمت پادشاه .


پس آیا چگونه مى دانى حضور پادشاه پادشاهان و پادشاه دنیا و آخرت را، هرگاه این چنین تصور کنى ، حاصل شود از براى تو خوفى که آن ، مقصود اصلى عارفان است و همچنین حاصل مى شود رجاء، نزد تصور عظمت او و دانستن آنکه همه چیز از او است و هیچکس مالک هیچ چیزى نیست و همه خیر و نیکوئى از او است و هیچکس مالک نفع و ضرر و خیر و شر نیست و این معنى باعث رجاء و امیدوارى تو مى شود همچنین ملتزم حیا از جانب او مى گردى ، از جهت آنکه هر که تصور عظمت و بزرگى پادشاه کند، به فکر تقصیر خود مى افتد و متوهم مى باشد از گناهان خود، پس این استشعار، و توهم ، موجب حیاء از جانب احدیت مى شود و اینها امورى است که مقصود و مطلوب عابدان است .


یا آنکه تقدیر و فرض کن که ایستاده اى در حضور مرد صالحى از کسان خود، که او تو را ملاحظه مراقبت مى کند و در مد نظر اوئى ، و مى بیند او تو را و او کسى است که رغبت دارى و مى خواهى که تو را به صلاح و سداد بشناسد، پس در این وقت مى لرزد بدن تو و خاشع مى شود جوارح تو و مى ایستد و ساکن مى شود اجزاى بدن تو، از ترس آنکه مبادا آن شخص عاجز مسکین ، نسبت دهد تو را به قلت خشوع ، و اگر چنانچه بیابى در نفس خود نگاهداشت و آرام در وقت ملاحظه آن بنده خوار ذلیل مسکین ، پس عتاب کن نفس خود را و خطاب کن با او که اى نفس ! دعاء مى کنى که من خداى را مى شناسم ، پس حیا چرا نمى کنى از این جراءت که نسبت به او دارى ؟ با آنکه حساب مى برى از بنده اى از بندگان او.


اى نفس ! آیا مى ترسى از خلق و نمى ترسى از خالق ؟ و حال آنکه سزاوار ترسیدن او است آیا حیا نمى کنى از آفریدگار و مولاى خود؟ هرگاه فرض ‍ کردى اطلاع بنده اى از بندگان ذلیل او را بر خودت و حال آنکه نیست در دست او خیر تو و نه نفع و نه ضرر تو، و نه روزى تو و نه زندگى و نه مردگى تو، پس خاشع شد از اطلاع او بدنت و جوارح و اعضایت ، و به خضوع و خشوع تمام آوردى نماز خود را، در حالتى که خود مى دانى حق تعالى مطلع است بر سرائر و ظواهر تو، و آن شخص اطلاع ندارد الا به ظاهر تو باز تو خشوع نمى نمائى از جهت عظمت او، آیا کمتر است خداى تعالى در نزد تو از یک بنده اى از بندگان او؟ پس چه سخت است طغیان و جهل تو و چه عظیم است عدوات تو با خودت .


و از این جهت است که چون پرسیدند از حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله ) که چگونه باید حیا کرد از خداى تعالى ؟ فرمودند که : حیا کنید همچنان که حیا مى کنید از مرد صالحى از قوم خود.


موفق باشید ... 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
  • کد نمایش افراد آنلاین