به وبلاگ من خوش آمدید

ابزار وبمستر

سر نهفته در اذان و اقامه - رهگذر راه نور

پیچک

X
تبلیغات
رایتل

سر نهفته در اذان و اقامه

الله اکبر: خداى عزوجل بزرگتر است از همه چیز و از آنچه به وصف و نعت درآید، یا در وهم و خیال گنجد، یا ادراک او به عقول و حواس توان نمود یا او را به چیزى قیاس توان کرد.


حضرت امام جعفر صادق (ع ) مى فرماید که : هرگاه تکبیر گفتى باید خود را و هرچه در آسمان و زمین است در برابر بزرگى و کبریائى او جلت عظمته حقیر شمارى که اگر بنده اى تکبیر گوید و در دلش عارضى باشد به حقیقت چنان است که چیز دیگرى را بیش از حق تعالى در دل تعظیم و توقیر مى نماید و در این حال فرشته اش گوید: که اى دروغگوى ! پندارى که خداى را فریب توان داد، و به خدا قسم که چنین کس از حلاوت ذکر خداى ، محروم و مهجور است و از تقرب و توسل به او، ممنوع و مردود.


اشهد ان لااله الاالله گواهى مى دهم که به تحقیق معبودى سزاوار پرستش نیست جز معبودى یکتاى به حق ، که او را همه صفات کمال است و بس اوست که در خور پرستش است .
و باید که در این شهادت نیز صادق باشد بدانگونه که هیچ چیز دیگر را بر حق تعالى نگزیند و از وى دوست تر ندارد چه هر که چیزى را بسیار دوست دارد و اهتمام تمام در شاءن او کند و بدو دل بندد، در حقیقت او را پرستنده است پس اگر محبت و اهتمام در آن چیز،به امر حق است و به قصد فرمانبردارى او جل شاءنه ، در این صورت حق را پرستنده است والا آنچه را پرستیده که او را به مهر آن واداشته ، چون : شیطان و هواى نفس و مانند آن ...


از احادیث قدسى است که تا تو غیر ما را خواهى ، غیر ما را پرستى .

ما را خواهى خطى به عالم درکشکاندر یکدل ، دو دوستى ناید خوش

هرچه دلبند تو است خداوند تو است و هرچه هواى تو است خداى ، تو است . اراءیت من اتخذ الهه هواه سوره فرقان آیه 439.

اى هواهاى تو، خدا انگیزوى خدایان تو، خدا آزار

از گفتن و اقرار کردن که الله یکى است ، چه سود؛ که در پیش هزار صنم مى کنى سجود علم بى عمل وبال است و قول بى قعل نکال .

اى یکدله صد دله ، دل یکدله کناز هرچه بغیر دوست ، دل را یله کن

خواهى که توحید تو مسجل شود، قبله دل یکتا کن و از غیر حق تبرى ، تا فعل تو مصدق قول تو باشد.

اى آنکه به قبله وفا روست تو رااز مغز چرا حجاب شد پوست تو را

دل در پى این و آن نه نیکوست تو را

یک دل دارى ، بس است یکدوست تو را


اشهد ان محمدا رسول الله گواهى مى دهم که همانا محمد فرستاده خداست جل جلاله و باید که چون این شهادت دهد، به اقتضاى آن رفتار کند و مقتضاى آن اینکه ، اوامر و نواهى آن حضرت را -صلى الله علیه وآله - فرمانبردارى نماید.


چنانکه حق تعالى فرماید: و ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا سوره حشر آیه 7 آنچه آورده است شما را رسول ، فراگیرد و از آنچه بازداشته است شما را، از آن باز ایستد.
حى على الصلوة بشتاب ! روى آر به نماز، ترغیب به نماز در اذان ، از آن جهت است که وضع اذان از براى اخبار است به دخول وقت چه معنى اذان اشعار است یعنى : آگاه گردانیدن .
حى على الفلاح بشتاب ! روى آر به کارى که موجب فوز و رستگارى و ظفر یافتن به سعادت عظمى است در آخرت .


حى على خیر العمل بشتاب ! روى آر به بهترین کار که نماز به درگاه ایزد بى نیاز است .

نزدیکى بندگان نماز استمعراج روندگان نماز است
موقوف علیه کل طاعاتسرکرده جمله عبادات
رکن شرع و ستون دین استشاید گفتن که دین همین است

قد قامت الصلوة به تحقیق که برپا شد نماز یعنى : هنگام شروع ان فرا رسید و این کلمه مخصوص اقامت است و در اذان نیست .


نیز در آخر هر یک تکبیر و تهلیل دعاهاى مخصوص باید گفت .
و همه اذکار در هر کدام دو نوبت است ، مگر تکبیرهاى اول اذان که چهار نوبت باید گفت و تهلیل در آخر اقامت به یک نوبت ...


و اذان را بلند و به تاءنى گفت و اقامت را آهسته تر و تندتر و وقف در اواخر و و فواصل هر دو باید نمود.


و فاصله میان هر دو، به دو رکعت نماز، یا یک سجده ، یا یک نشستن ، یا یک گام برداشتن ، یا به گفتن یک تسبیح یا تحمید است .


اللهم اجعل اقبل بآرا و عملى سارا، و عیشى قارا و اجعل لى عند قبر رسولک محمد صلى الله علیه وآله مستقرا و قرارا 


بار خدایا بگردان دلم را نیکى کننده ، و عمل مرا مسرور و خوشحال گرداننده ، و رزق و روزیم را تازه بتازه آینده ، و زندگانى مرا در خوشى و شادمانى گذرنده ، و بگردان از براى من نزد قبر پیغمبر خود، حضرت محمد -صلى الله علیه وآله - مکان و منزلى در دنیا و جاى اقامت و درنگ در آخرت .
درِ دوم : ادعیه افتتاحیه ، تکبیرات هفتگانه اینک دعاى افتتاح که نوبت آن پس از تکبیر سوم است : اللهم انت الملک الحق المبین ، لااله الا انت ، سبحانک انى عملت سوء، و ظلمت نفسى ، فاغفرلى ذنبى ، انه لایغفر الذنوب الا انت 
اللهم انت الملک الحق المبین بار خدایا تویى پادشاه استوار و پایدار و پدیدار لااله الا انت نیست معبودى سزاى پرستش جز تو سبحانک پاک مى دانم و منزه مى خوانم جناب تو را، از هرچه به جلال تو نسزد و جمال تو را نزیبد.

پاک از آنها که جاهلان گفتندپاک تر زانکه عاقلان گفتند

انى عملت سوء وظلمت نفسى همانا که من بد کردم و به نفس خود ستم روا داشتم و فاغفرلى ذنبى پس بیامرز گناهانم را انه لایغفر الذنوب الا انت بدرستى که نیامرزد گناهان را احدى غیر از تو.


و پس از تکبیر پنجم : لبیک وسعدیک ، والخیر فى یدیک ، و الشر لیس ‍ الیک ، و المهدى من هدیت ، عبدک و ابن عبدک ، بین یدیک ، منک و بک ، و لک و الیک ، لاملجا ولامنجا منک الا الیک ، سبحانک و حنانیک ، تبارکت و تعالیت سبحانک رب البیت 


لبیک کنایه از آنکه : مى ایستم به خدمت تو، ایستادنى پس از ایستادنى یعنى : همیشه ، تو را خدمتگزارم . و سعدیک کنایه از آنکه : فرمان بردم تو را، فرمان بردنى ، پس از فرمان بردنى یعنى : پیوسته تو را فرمانبردارم .


یک نگاه از تو و در باختن جان از منیک اشارت ز تو و بردن فرمان از من

و الخیر فى یدیک آنچه نیک است در دست تو است و از تو برآید و الشر لیس الیک بد را به سوى تو راه نیست و به تو نسبت آن نشاید.


هرچه هست از قامت ناساز کج اندام ماستور نه تشریف تو بر بالاى کس کوتاه نیست

و المهدى من هدیت راه یافته آنکه تو او را ره نمودى . عبدک و ابن عبدک تو را بنده و بنده زاده ام و بین یدیک که در حضورت ایستاده ام . منک از تو است تمام وجود من و بک و به تو است قوام بود و نبود من و لک و تو راست تملک من . و الیک و به سوى تو است بازگشت من . لاملجاء ولامنجا منک الا الیک نیست پناهى و نه گریزگاهى از تو مگر به سوى تو

غیر از در تو، درى ندانم ،غیر از تو کس دگر نخوانم
اى نام خوش تو بر زبانماز درگه خویشتن مرانم
گر تو ز در خودت برانىروى از تو بدرگه که آرم

سبحانک وحنانیک پاک و منزه مى دانم ساحت کبریائى تو را، از غبار آنچه تو را نسزد و نشاید اى پروردگار.


و درخواست مى کنم از تو، عطوفت فراوان و بخشش بسیار.

گر ما مقصریم ، تو دریاى رحمتىجرمى که مى رود به امید عطاى تست
دانم که در حساب نیاید گناه ماآنجا که فضل و رحمت بى منتهاى تست

تبارکت بزرگوار و برتر و استوار و قائم و دائم و مبداء و موجب همه خیر و برکتها توئى . و تعالیت و بس والا جاهى ، دست ادراک از دامن معرفت تو، کوتاه است و پاى سعى را از وصول به جنابت ، خارها در راه .

اسلام ز جانب فرنگ آوردنآیینه چین ز سوى زنگ آوردن
از باده رخ شیخ به رنگ آوردنبتوان ، نتوان تو را به چنگ آوردن

سبحانک مقدس و منزهى رب البیت اى خداى خانه کعبه به این معنى که به امر تو روى به جانب کعبه آورده و به سوى آن توجه کرده ام وگرنه ، کعبه نیز آفریده تست و نه سزاى پرستش است و نه آن است که پرستش آن مى کنم .


کعبه سنگى بر آستانه تستقبله راهى به سوى خانه تست

و بعد از تکبیر هفتم : وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض ، عالم الغیب و الشهادة حنیفا مسلما على ملة ابراهیم و دین محمد -صلى الله علیه وآله - و هدى امیرالمؤمنین - علیه السلام - و ما انا من المشرکین ، ان صلواتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین لاشریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین .


وجهت وجهى للذى فطر السموات والارض روى دل خود را متوجه ساختم به آنکه ، به قدرت محض بیافرید آسمانها و زمین را عالم الغیب و الشهاده داناى نهان و آشکارا. حنیفا در حالتى که متمایلم از همه دین ها به دین توحید. مسلما در صورتى که فرمانبردارم . على ملة ابراهیم به روش حضرت ابراهیم - علیه السلام - . و دین محمد - علیه السلام - و راه روش دین محمد - علیه السلام - و بر هدایت و راهنمایى ولى الله اعظم على بن ابیطالب امیر المؤمنان که سلام بر او باد. با انا من المشرکین و نیستم از شرک آورندگان مرحق تعالى را، جل شاءنه . (ان صلوتى همانا که نماز من . ونسکى و قربانى یا حج یا همه عبادتهاى من . 


و محیاى و زندگانى من ، یعنى : آنچه که برآنم در مدت حیات ، از اعتقادات صحیحه و افعال حسنه و جمله خیراتى که بجاى مى آورم . و مماتى و آنچه بر آن مى میرم از ایمان و طاعت و مبراتى که پس از مرگ ، عوائد آن به روان من عائد گردد. لله مرخداى راست . رب العالمین که پروردگار جهانیان است . لاشریک له نیست مر او را شریکى :یعنى من در عبادت خود کسى را با او شرک ندهم چون بت پرستان و این کلماتى است که حق تعالى در قران مجید از ابراهیم خلیل - علیه السلام - حکایت فرمود و گفته اند که مراد از این ، تفویض جمیع امور است به حق تعالى یعنى : هرچه کنم و بگویم همه محض خداست .


سفر به سوى تو پویم ، حضر بکوى تو جویمسخن براى تو بگویم ، خمش براى تو باشم

و بذلک امرت و به این ماءمور شده ام و انا من المسلمین و من از زمره فرمان برادرانم .
و باید که در این قول نیز صادق باشد یعنى : روى دل با حق داشته و همه کارها، به او وا گذاشته باشد، نه آنکه بسته کار و بار و رهان دکان و بازار و محو آمال و امیال و مستغرق ، شهوات و غرقه وسوسه ها گردد.

در طریقت کجا روا باشددل به بتخانه رفته ، تن به نماز

پس دروغ گفته ، آنکه روى دل به خدا نیاورده و کار خود به او رها نکرده است و بسا اول کلامى که در نماز، افتتاح به آن کنند، دروغ محض ‍ باشد.


و مستحب است که در حال تکبیرات ، دستها را تا برابر گوشها بردارد، چنانچه کفها به جانب قبله باشد و انگشتان بهم بچسبد، مگر دو انگشت بزرگ و ابتداى تکبیر، ابتداى دست برداشتن باشد وانتهاى آن به انتهاى آن و همچنین مى توان هر یک ازا ین تکبیرات هفتگانه را در آغاز نماز و قبل از آن گفته مى شود، مقارن نیت فرض گفت و تکبیرة الاحرام قرار داد و با آن نماز بست .


حضرت امیرالمؤمنین على (ع ) را پرسیدند، از علت و مصلحت برداشتن دستها در حال تکبیر فرمود: مقصود آنکه خداى بزرگتر است ، یکتاى بى همتاست ، نیست مثل او چیزى و بسوده نشود به انگشتها و دریافته نگردد به حس ها.


نه ادراک در کنه ذاتش رسدنه فکرت بغور صفاتش رسد
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهمنه بر ذلیل وصفش رسد دست فهم

و به روایت دیگر: دست برداشتن ، اشاره اى است به اینکه : اى خدا آمرزگار، در یم گناه غرقه ام ، دستم گیر تا برآیم .


مانده در دشت فراقم ره نما، اى رهنما
غرقه در دریاى هجرم دست گیر، اى دستگیر


انشالله که مورد پسند واقع شده باشد .... 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
  • کد نمایش افراد آنلاین